دانوشته

خرید بک لینک
Image and video hosting by TinyPic

از نگاه کردن به عقربه هاي دقيقه شمار ساعت که خسته شوي، از لحظه هاي تنهايي و بي همراهي که خسته شوي، از بغض هاي فرو مانده در گلويت که خسته شوي، از لبخندهاي تلخ مصنوعي ات که خسته شوي، از ترس هاي کودکانه هميشگي ات که خسته شوي، از دلگيري هاي مُدامت که خسته شوي، از چشم هاي دل نگرانت که خسته شوي، از پاهاي خسته در راه مانده ات که خسته شوي، از ناصبوري هايت که خسته شوي، از نارفيقانت که خسته شوي، از دنياي بي روحت که خسته شوي، از هجوم نامهرباني هاي دنيا که خسته شوي، از آرزوهاي کالت که خسته شوي، اصلاً از دنيا که "بريده" باشي، آن وقت دلت مي خواهد بروي يک جايي مثل حرم، بنشيني يک جاي دنج توي صحن؛ زل بزني به تک تک آدم هايي که نمي داني چه روزگاري دارند، زل بزني به کبوترهايي که گاهي دلت مي خواهد جاي آن ها باشي، زل بزني به آسمان آرامِ حرم و کلي عشق، مهرباني و اميد از آسمانش هديه بگيري ... نه! اصلاً بگذار يک جور ديگر بگويم...


موضوعات مرتبط: اشعار و دلنوشته ها
برچسبها: دلنوشته به امام رضا آفتاب هشتم...

ما را در سایت آفتاب هشتم دنبال می‌کنید

برچسب: دانوشته, نویسنده: بازدید: 31 تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 9:19

صفحه بندی